
|
شطحيات عموقاسم | |
|
مبارک بادت امسال و همه سال 2 حکمت پیش از یونان در ایران ریشه دارد و به حکيمان ايرانی "پهلوی" گفته میشد (هرچند هر کی از راه رسید اسم شریف پهلوی رو روی خودش گذاشت و به گند کشید این اسم رو) که بعدها تعریب شد و در فلسفه اسلامی به اونا "فهلویون " گفته شد. ظاهرا گروهی از پهلویون بعدها به یونان میرن و اساس حکمت و فلسفه رو اونجا میگذارن. البته ناگفته نیست که خداست که حکیم است و بنابراین هرجا حرف حکمت باشه قطع یقین ردپای وحی هم اونجاها پیدا میشه... وارد بحثهای تاریخی نمیشم، اینو می خوام بگم که جشن نوروز در ایران باستان خالی از حکمت نیست. هیچی که نباشه نوروز هم زمانه با متعادل ترین لحظه شبانه روز در طول سال و تعادل یعنی انسان کامل یعنی صراط مستقیم یعنی ائمه یعنی اولیا یعنی حکمت. باید ارج بذاریم این لحظه رو و غنیمت بدونیم اون رو چرا که لحظه ایست که یادآوری میکنه که ما نیز باید متوسل بشیم به اسم اعظم "حول حالنا الی احسن الحال" و بخوایم از حکیم مطلق که ما رو در مسیر تعادل محض و صراط مستقیم قرار بده که اندکی انحراف از صراط مستقیم یعنی انحراف یعنی استقلال و یعنی شرک. در همین راستا خواستم بگم که طبق حدیثی از حضرت امام صادق عید غدیر خم همزمان بوده با نوروز و طبق محاسبات ریاضی علامه شعرانی عزیز و گرامی (و همینطور محاسبات دقیق ریاضی خودم) عید غدیر خم در سال حجة الوداع در روز بیست و نه اسفند بوده و بنابراین سالگرد شمسی عید بزرگ غدیر خم همزمانه با آغاز نوروز. چه مسرت بخشه که سال نو ما ایرانیا در ولایت حضرت امیرالمومنین آغاز میشه و خود طبیعت هم تعادل را با معرفی مصداق تمام و کمال صراط مستقیم به عالمیان تجلی میده... در شعر زیبایی از مرحوم سید احمد هاتف اصفهانی می خونیم که: نسیم صبح، عنبربیز شد بر توده غبرا زمین سرسبز و نسرین خیز شد چون گنبد خضرا ز فیض ابر اذاری زمین مرده شد زنده ز لطف باد نوروزی جهان پیر شد برنا به پاسخ نارون گفتا کز اطفال چمن بگذر که امروز امهات از شوق در رقصند با اوا همایون روز نوروز است امروز و به فیروزی در اورنگ خلافت کرده شاه لا فتی ماوا من هم به نوبه خودم عید سعید غدیر خم و در لوای اون عید نوروز رو به همه دوستان عزیزتر از جانم تبریک میگم. عموقاسم، ،
بنال بلبل
اگر با منت سر زاريست:
4
بلبل ناليده!
انتخابات!!! 2 سلام و السلام علی من اتبع الهدی... دوستان عزیزی که هرازگاهی یادی از ما میکنن و بی سر و صدا میان و میرن و گاهی هم یه ندای کوچیکی میدن و ... سلام! دوستان عزیزی که قبلنا میومدن و الان دیگه یادشون رفته که بیان و سر بزنن که البته هم حق دارن، باز هم سلام! چیزی نمی خواستم بنویسم، ولی یکی از کامنتهایی که یکی از دوستان عزیز که اسمشون رو هم نذاشتن توجه منو جلب کرد، منم فکر کردم که از منبر قدیمی که مدتها پله ها شو بالا و پایین میکردم یه گردگیری بکنم و به یاد قدیما هوایی به حنجره جاری کنم... دوستمون خواستن که در مورد انتخابات چیزایی بگیم که منم بد ندیدم چند جمله ای رو عرض کنم... البته احتمالا چیزایی که میخوام بگم پاسخی نباشه که ایشون انتظار دارن و از این بابت ایشون باید منو ببخشن... قبل از هر چیز هم باید عرض کنم که اینا نظرات شخصی منه و به هیچ کسی و هیچ شخصی غیر از من اسناد داده نمیشه... خواهشمند هستم که این حرفا رو به پای کسی دیگه نبندین... اما انتخابات! من کاری ندارم به حرفای جاری در جامعه و رفتارهای ساری در بین مردم و بزرگان و کوچیکان و ... از یه منظر دیگه می خوام این موضوع رو نگاه کنم... باید بدونیم که تمام رفتارهای انسان می جوشه از ملکاتش... ملکاتی که در طی سالیان زندگی، خواسته و ناخواسته در خودش به وجود آورده و الان همونا باعث میشن که شخص اعمالی متناسب با این ملکات انجام بده و همین اعمال هم همون ملکات رو تقویت میکنه... حالا اگه این ملکات خوب (!) باشن که فبهاالمراد و اگه بد (!!) باشن که هیهات هیهات. ما آدما اکثراً در دنیای وهمانی خودمون داریم زندگی میکنیم و اکثراً هم جهنممون رو توی همین دنیای وهمانی درست کردیم و داریم توش دست و پا میزنیم... کم هستند آدمایی که حق بین هستند و عقلانی و آدم وار در بهشتشون زندگی میکنن... تازه توی همین تعداد کم هم چه بسیارند مشرکان بهشت نشین(!!!) وای بر ما که خدامون رو نشناختیم و در بهشتش الی الابد مشرکانه زندگی کنیم و نفهمیم من هو؟ اما هر وقت که رستاخیز یکی به پا شد و تصمیم گرفت که از این دنیای وهمانیش بیاد بیرون و خودش رو برای حرکت (معرفت نفس) تطهیر کنه، باید ابزار آلاتش رو فراهم کنه و طبق اونی که بزرگان فرمودند گام برداره چرا که ره چنان رو که رهروان رفتند. و اما انتخابات یکی از اون منجلابهایی هستش که اگه بخوای وارد گردابش بشی، باید خیلی مرد باشی که طهارتت رو در تمام مراتب حفظ کنی و در عین حال حق و باطلت رو هم سوا کنی... که من و تو مردش نیستیم عزیز... بیا و سر در گریبانمون ببریم و ببینیم از درونمون چی میاد بیرون و یه دونه "رای"مون رو بدیم به اونی که باید... گناه کسی رو نشوریم و گوشهامونو باز کنیم و دهنامون رو بسته... فافهم! عموقاسم، ،
بنال بلبل
اگر با منت سر زاريست:
2
بلبل ناليده!
یا علی 2 کوچک که بودم از مردن نمی ترسیدم.همه اش فکر میکردم که جهنم یعنی چه. مطمئن بودم که به بهشت می روم. همه اش فکر میکردم که کی به جهنم میرود در این دنیای قشنگ و مشنگ... بزرگتر که شدم حساب دو دوتا چهار تا می کردم برای بهشت و جهنم. دلم می سوخت برای بعضی ها... برای بعضی از نزدیکانم که چرا مرا همراهی نخواند کرد در رفتن به بهشت و هی غصه می خوردم و هی غصه... بزرگتر که شدم نمازهایم حالی داشت و روزه هایم هم. فکر می کردم که در اعماق بهشت جایی برایم رزرو شده و ... بعد کنار دریای بابلسر بودم. رفته بودم پیش مجی- دوستم را می گویم- و بعد که برگشتم نموداری را گذاشتم پیش روی علیرضا که مدل ریاضی زندگی و بهشت و جهنم را کشیده بودم روی آن... علی هم سرش را تکان میداد و ... بزرگترتر که شدم دیدم ای داد بیداد ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی... بهشت و جهنم را کجا می خواستم پیدا کنم و چه شد؟ فارغ از اینکه خودم بهشت بودم و خودم جهنم! قیامتم همینجا بود و من بیهوده به دنبال الجنة من تحتها الانهار... عموقاسم، ،
بنال بلبل
اگر با منت سر زاريست:
0
بلبل ناليده!
| |
|
| منوی اصلی |
| وضعيت Messenger |
| لينکستان عمو |
| لوگو |
| بازديدکنندگان |
| پستهاي قبلي عمو |
| دفترچه يادبود عمو |
|
|
|
|